تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

342

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

و اما با قطع نظر از اعتبار صرف الوجودى ، بلكه به آن اعتبارى كه حقيقت همهء اوصاف كماليه را به او نسبت مىدهيم ، تكثر اسماء و صفات هست ، ليكن در اين مرتبه هيچ وصفى به وصف ديگر برنمىگردد ، بلكه در اين مرتبه ذات به يك اعتبار ، عالم و به اعتبارى قادر و به اعتبارى سميع و به اعتبارى بصير است ، الى ما شاء اللّه . البته بصيريت او به نحو كلى و مانند بصيريت منجّم نسبت به طلوع فلان كوكب نيست تا بصيريت به علم بازگردد ، بلكه بصيريت او به اين نحو است كه همان جزئى حقيقى در متن واقع ، حقيقةً براى حق تبارك و تعالى مبصَر بوده و حق - عزّ و جلّ - هم مبصِر اوست . منتها حق ، بصير با آلت نيست ؛ زيرا چنين نيست كه حقيقت بصيريت به اين باشد كه بايد با آلت مخصوص ديده شود و حقيقت بصيريت به اين نيست كه الزاماً با جليدتين باشد ؛ لذا با اينكه در خواب چشمها روى هم گذاشته شده و هيچ اثرى از اين جليدتين نيست با اين حال حقيقةً مىگويى در خواب ديدم . آنچه در خواب ديده مىشود نحوه‌اى از ادراك شهودى براى نفس است كه به آن نحوه از ادراك در هر مرتبه‌اى كه باشد بصيريت گويند . البته ديدن در خواب مانند خيال در عالم يقظه است كه لازم نيست صورتى باشد كه مطابَقى در جسمانيات داشته باشد . بلى خيال در حال نوم يك مرتبه و به نحوى است و خيال در حال يقظه به نحو ديگرى است . و الحاصل : نفس در عالم نوم از عالم طبيعت منسلخ مىشود و چيزى را مىبيند كه در عالم اشتغال به طبيعت ، بايد آن را خيال كند . همچنين در نوم مىشنود با اينكه اين صماخ گوش از كار افتاده و نفس با آن قطع رابطه نموده است البته اين گونه نيست كه در خواب ، خيال شنيدن باشد ؛ زيرا با خيال شنيدن در اينجا به انسان فرح دست نمىدهد ، بلكه در عالم نوم ، حقيقت شنيدن - و لو به ايجاد صوت مماثل صوت جزئى باشد - اتفاق مىافتد و لذا التذاذ هم مىكند ، همچنين وقتى كه صورت موحشى را مىبيند و آن صورت موحش در او ايجاد ترس نموده و او مىترسد يا صورت زيبايى